تحلیل: کانون مطالعات دینی ؛ فلسفی ؛ اخلاقی ؛ حقوقی ؛ سیا سی و ساینسی
Dear viewers !!!
Please use FIREFOX Browser for a better prospect

پرسش و پاسخ4

Filed under: by: عبدالبصیر صهیب صدیقی

پاسخ دهنده : داکتر حمدالله سیدی
 14 سپتمبر 2010

سوال 72: پدرم نام پسرم را "الهام" گذاشته است، معناى الهام چه ميباشد؟

جواب 72: " الهام " به معناى تلقين يا القـــــــــــاء يا انداختن خير از جانب الله – عزوجل- در قلب شخص مؤمن ومتقى وپرهيزكار ميباشد، وشباهت زيادى با "رؤياى صالحة" يا "خواب ديدنهاى بهتر " ميباشد.
وفرقى كه ميان الهام وخواب ديدن ميباشد اين است كه "الهام" در بيدارى صورت ميگيرد، اما " رؤيا " يا خواب ديدن تنها در خواب صورت ميگيرد.
وفرق ميان "الهام" و "وحى" اين است كه وحى از طرف الله – عزوجل- وسيله جبريل – علیه السلام - بالاى پيغمبران – علیهم السلام - نازل ميگردد، وبا وفات محمد رسول الله – صلى الله عليه وسلم - خاتم النبيين، ديگر وحى قطع گرديده است، وهركه ادعاى نزول وحى الهى را بالاى خود نمايد، از دائرۀ اسلام خارج ميباشد.
اما الهام قطع نگرديده، واز جانب الله – عزوجل- براى برخى از بندگان گزيده ومختار وى القاء ميگردد، اما هيچگونه حكم شرعى را ثابت نميسازد.........
مثلاً هرگاه شخصى ادعا كند که براى من از طرف الله – عزوجل- الهام گرديد تا فلان شخص را انتخاب كنيد.... يا فلان شخص خوب است يا فلان شخص بد است ...يا چنين وچنان است.... اين سخنان هيچگونه حكم شرعى را ثابت نميسازد ....
برخى از طریقه هاى تصوف در مورد " الهام" نظريات مخالف با قرآن وسنت پيغمبر – صلى الله عليه وسلم - دارند، كه پاسخ اين سؤال جاى صحبت از آن نميباشد، - وإن شاء الله- كه در پاسخ يكى از سؤالها، مفصلاً پيرامون "الهام" از ديدگاه شريعت ناب اسلامى صحبت خواهيم كرد – والله اعلم -.
سوال 93: حكم تراشيدن يا پاكيزه ساختن موهاى اضافى بدن زن ومرد را از ديدگاه اسلام بيان كنيد.

جواب 93: پاكيزه ساختن بدن زن ومرد از موهاى اضافى (العانة )يا (زيرناف) و(الإبط) يا (زير بغل) از سنت فطرى در اسلام بشمار ميرود ورسول لله – صلى الله عليه وسلم – درين مورد ميفرمايد:[ خَمْسٌ مِنْ الْفِطْرَةِ: الِاسْتِحْدَادُ وَالْخِتَانُ وَقَصُّ الشَّارِبِ وَنَتْفُ الْإِبْطِ وَتَقْلِيمُ الْأَظْفَارِ] رواه البخارى .
= پنج چيزاز فطرت ويا سنت اسلام است: تراشيدن موهاى عورت يا(زيرناف) زن ومرد، وختنه كردن بچه ها، وكوتاه كردن سبيل يا بروت مردها وكندن موهاى (الإبط) يا زير بغل زنها ومردها، وكوتاه كردن ناخن هاى مرد وزن.
وانس – رضى الله عنه – ميگويد: [ وُقِّتَ لَنَا فِي قَصِّ الشَّارِبِ وَتَقْلِيمِ الْأَظْفَارِ وَنَتْفِ الْإِبِطِ وَحَلْقِ الْعَانَةِ أَنْ لَا نَتْرُكَ أَكْثَرَ مِنْ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ] رواه مسلم.
= رسول الله – صلى الله عليه وسلم – در كوتاه كردن سبيل يا بروت مردها وكوتاه كردن ناخن هاى مرد وزن وكندن موهاى (الإبط) يا زير بغل زنها ومردها، و تراشيدن موهاى عورت يا(زيرناف) زن ومرد، براى ما وقت را تعين نمود كه نبايد از چهل روز تجاوز نمايد.
روى اين اصل تراشيدن يا پاكيزه ساختن موى عورت زنان به عادت ماهانه ارتباطى ندارد، بلكه هدف از آن طهارت ونظافت وپاكيزكى است كه نبايد از چهل روز تجاوز نمايد.
اما صحت وعدم صحت نماز به تراشيدن وعدم تراشيدن آن ارتباط ندارد مشروط بر اينكه در اثنائ غسل جنابت ويا عادت مهانه آب به پوست بدن برسد بدين معنى هر كاه وضوء كامل بودباشد نماز صحت دارد- والله اعلم.
شیخ محمد بن عبد الوهاب:

سوال 94: آرزو دارم تادر باره شيخ محمد بن عبدالوهاب براى ما معلومات ارائه نمائيد ..... وآيا مذهبِ بنام وهابيت وجود دارد ويا خير؟

جواب 94: الحمد لله والصلاة والسلام على رسول الله وعلى آله واصحابه ومن تبعهم بإحسان إلى يوم الدين ....... اما بعد،،
مذهبِ بنام وهابى يا وهابيت وجود ندارد، بلكه اين ساخته وبافته دشمنان اسلام است تا توانسته باشند تفرقه وجدائى را ميان مسلمانان ايجاد نمايند وعلما را در نظر مردم بدنام جلوه دهند، اين دشمنان اسلام بالاى علماى ربانى ومخلص، مُهر وهابيت مى زنند، تا مردم را از ايشان گريزان سازند وهرگاه از هركدام از آنها پرسيده شود، كه وهابيت يعنى چه؟ آنها در جواب عاجز ميمانند، زيرا آنها اصلاً كذاب ودروغگو هستند، ونميدانندكه آيا وهابيت غذا است يا لباس؟ وآيا حيوان است ويا نبات؟
وقرآن كريم در مورد اين پيروان شيطان وابليس ميگويد:  يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ }{الصف8.
يعنى: آنها مى‏خواهند نور الله – عزوجل - را با دهان خود خاموش كنند ولى الله – عزوجل - جز اين نمى‏خواهد كه نور خود را كامل كند، هر چند كافران ناخشنود باشند.

اين دشمنان اسلام طى ساليان متمادى در افغانستان طبقه اى علما را در بدترين وضع زندگى قرار دادند، دست شان را به وظيفه جمع كردن دراز كردند لطيفه ها وفكاهى ها بنام ملا ومولوى، در سر زبان همه كس بود گفتند:
" شكــــــــــــــــــم ملا طغار خـــــــــــــدا است هر كه او را سير كرد مرد خدا است "
گفتند: به گپ ملا برو وبه كار ملا نه .......وغيره.
خلاصه تا قدرت داشتند از شأن علما كاستند تا توانسته باشند از راه سركوبى طبقه علماء، اسلام را سركوب بسازند، اما ارادۀ الله – عزوجل - چنين شد كه آنها خود رسوا ونام بد شوند، وبا بد ترين وفجيع ترين شكل هلاک گرديدند كه تا امروز پند وعبرت براى ديگران ميباشند "داود" با فاميلش وسيله شاگردان خودش به آتش كشيده شد، جسد "تركى" با نجاست سوختانده شد و به خاكروبه پرتاب گرديد، جسد "امين" با اعضاى فاميلش به گودالهاى نجاست پرتاب گرديد، "ببرک" با بدترین وضع به هلاك رسيد، "نجيب" در برابر چشم مردم به دار آويخته شد......
امروز بازهم شاگردان ابليس ميخواهند تا علماى راه حق را به القاب همچو: وهابى، سلفى، متشدد، افراطى .... وغيره نام بد سازند.
اما مسلمانان مخلص دسيسه ها وتوطئه هاى دشمنان را درک كرده اند وهرگز گول نيرگهاى دشمنان اسلام را نميخورند.
وگفتيم كه مذهب بنـــــــام وهابى يا وهـــابيت وجود ندارد، اما امام عبــــــــد الوهاب – رحمه الله – يک تن از علماى بزرگوار بود كه تقريبا هفتاد سال قبل در جزيرة العرب يا عربستان سعودى، ظهور كرد، وبر عليه خرافات واعمال شركى همچو بوسيدن كتاره ها ودَر وديوار هاى قبر رسول الله – صلى الله عليه وسلم - وخوردن خاک قبر ها در "بقيع الغرقد" يا قبرستان اصحاب كرام وغيره اعمال مزخرف قد علم نمود، ولواى دعوت بسوى توحيد ويكتا پرستى الله واحد ويگانه را بلند كرد وبفضل الهى جزيرة العرب را از زيارت پرستى وقبر پرستى، پاكيزه ساخت، وهمه را متوجه عبادت الله واحد ويگانه گردانيد.
وشخص محمد بن عبدالوهاب از مذهب امام أحمد بن حنبل پيروى ميكند مگر
در موارد كه نظر امام احمد بن حنبل ضعيف بوده باشد، مذهب را كه دليلقرآن وحديث پيغمبر - صلى الله  قوى تر داشته باشد، وبا عليه وسلم - نزديكتر بوده باشد، ترجيح ميدهد.
امامان وپيشوايان ما همچو ابوحنيفه ومالک وشافعى واحمد بن حنبل ..... وغيره همه نور چشمان ما هستند، وما از آراء ونظريات شان پيروى ميكنيم اما آنها معصوم ومقدس نيستند، هرگاه نظر هريک شان با سخن رسول الله - صلى الله عليه وسلم - مخالف ويا مغاير بوده باشد، سخن پيغمبر - صلى الله عليه وسلم - بالاى همه است، زيرا خود امامان ما كه از آنها نام بردم ميگويند: " حيثمـا وجدتم الحديث فهو مذهبى وارموا رأيى عرض الحائط ".
يعنى: هرگاه حديث را يافتيد كه رأى ونظر من با او مخالف بود، همان حديث رأى ومذهب من است، ونظر مرا به ديوار پرتاب نمائيد.



الله - عزوجل - حافظ تان..........



توسل يا واسطه قرار دادن:
سوال 95: آرزومندم در مورد "توسل" يا واسطه ساختن اشخاص به پيشگاه پروردگار در اثناى دعا كردن، برايم معلومات دهيد.
جواب 95: توسل یا واسطه قرار دادن اشخاص يا اشياء، از ديدگاه عقيدۀ اسلامى داراى سه حكم است:
اول: توسل جائز يا روا: كه به اتفاق فقهاى كرام جائز ميباشد، وآن اينكه شخصى انسان زنده را به پيشگاه پروردگار وسيله قرار ميدهد، وميگويد:
يا رب! اگر اين شخص زنده به پيشگاه تو منزلت ومقام داشته باشد، فلان خواسته مشروع وجائز مرا برآورده گردان.
اين نوع توسل، جائز است مشروط بر اينكه به قدسيت آن شخص عقيده نداشته باشد ....
ودليل درينجا اين است كه وقتى در عهد عمر بن الخطاب – رضى الله عنه – در مدينه منوره خشک سالى اتفاق افتاد، عمر – رضى الله عنه – از مردم خواست تا نماز استسقاء يا (طلب باران) را انجام دهند، ودر پايان نماز از (العباس – رضى الله عنه) خواست تا در پيش روى صف بيايد، وعمر – رضى الله عنه – دست نياز به بارگاه الله – عزوجل – بلند كرد وگفت: الهى! " ما العباس عموى رسول الله – صلى الله عليه وسلم – را وسيله قرار ميدهيم، تا از روى ايشان بالاى ما باران را ارزانى فرمائى ".
عمر – رضى الله عنه – با وجودى كه در كنار قبر رسول الله – صلى الله عليه وسلم – قرار داشت، به قير رسول الله – صلى الله عليه وسلم – توسل نكـــــــرد بلكه العباس – رضى الله عنه – را كه حيات داشت، وسيله داد.
روى اين اصل اصحاب كرام ميكوشيدند تا رسول الله – صلى الله عليه وسلم – براى شان دعا نمايد ....
از جمله توسل جائز، توسل به اسماء الله الحسنى است، مثلاً بگويد: " من به اسمـــــــــاء الله الحسنى مسئلت ميكنم تا فلان خواسته مشروع وجــــــــــــــائز مرا برآورده گردانى......
والله – عزوجل – درين مورد ميفرمايد: { وللهِ الأَسْمَاءُ الحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا} الأعراف:180.
= الله– عزوجل – اسماء الله الحسنى دارد، با اين اسماء الله شما دعا كنيد.
از جمله توسل مشروع وجائز، توسل به اعمال صالح واعمال خير است، مثلاً بگويد: " الهى! به بركت نمازهاى را كه ادا كردم، و يا روزه هاى را كه گرفته ام و يا هر عمل صالح را كه انجام داده ام .... فلان خواسته مشروع وجائز مرا برآورده گردانى......
دوم: توسل ناجائز: اين است كه شخصى انسان مرده را وسيله قرار دهد مثلاً بگويد: " الهى به بركت صاحب اين قبر، ويا به بركت فلان شخص كه وفات كرده است، ويا به بركت فلان مقام ومزار ...... فلان خواسته مشروع وجائز مرا برآورده گردانى، مثلاً مرض مرا شفا بخشى، ويا مشكلات مرا رفع گردانى..
اين نوع توسل جائز نميباشد، زيرا شخص مرده توان خير وشر را براى خود نميداشته باشد، پس چه رسد به اينكه براى ديگران نفع ويا ضرر برساند؟
سوم: توسل مورد اختلاف: اين نوع توسل عبارت از توسل به جاه ومقام ومنزلت انبياء الله – عليهم الصلاة والسلام - از جمله رسول الله – صلى الله عليه وسلم – ميباشد.

مثلاً شخصى بگويد: " به جاه ومقام انبياء ويا به بركت جاه ومقام رسول الله– صلى الله عليه وسلم – مريض مرا شفا بخش ويا مشكل مرا رفع نما ويا برايم اولاد عطا فرما، يا بهشت را نصيب من گردان .........
در اين نوع توسل علماى كرام اختلاف نظر دارند، برخى آنرا جائز ميدانند وبرخى آنرا حرام وناجائز ميشمارند.
ونظر راجح اين است كه توسل به اموات هر كسى بوده باشد، جائز نيست زيرا قرآن كريم به صراحت ميگويد: { وقَالَ رَبُّكُمْ اُدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِيْنَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرينَ }غافر:60.
= پروردگار شما گفته است: از من دعا كنيد، من دعاى شما را مى پذيرم هر كه از عبادت من سركشى مينمايد، به آتش دوخ بصورت ذلت بار پرتاب ميگردد.
و قرآن كريم ميفرمايد: : { ولا تَدْعُ منْ دُونِ اللهِ مَا لا يَنْفَعُكَ ولاَ يَضُرُّكَ فَإنْ فَعَلْتَ فَإنَّكَ إذًا مٍنَ الظَّالِمِين } يونس:106.
= و جز از الله – عزوجل – از ديگر چيزى كه نه سودى به تو مى‏ رساند و نه زيانى، دعا ومسئلت منما! كه اگر چنين كنى، از ستمكاران خواهى بود.
ورسول الله – صلى الله عليه وسلم – براى ابن عباس – پسر عموى – خود گفت: [ إِذَا سَأَلْتَ فَاسْأَلْ اللَّهَ وَإِذَا اسْتَعَنْتَ فَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ ] الترمذي.
= هرگاه سوال ودعا ميكردى تنها از الله – عزوجل – دعا ومسئلت نما، وهرگاه استعانت وكمك ميخواستى، تنها از الله – عزوجل – استعانت وكمك بجو.
پس براى هر فرد مسلمان سزاوار است تا از آنچه كه قرآن كريم وسنت پيغمبر – صلى الله عليه وسلم – امر كرده پيروى نمايد، واز توسل به جز از اسماء الله وصفات الله – عزوجل – از هر چيز ديگر اجتناب ورزد، واز هرگونه توسل كه
به بدعت بكشاند، ويا به شرك برساند، خود دارى نمايد – والله أعلم.
صدقه وخيرات براى متوفى:

سوال 96: آيا اداى صدقه وخيرات ونماز وحج ...... در بدل اشخاص متوفى جائز است وياخير، ويا ثواب آن براى متوفى ميرسد، ويا خير؟

جواب 96: در مور اينكه ثواب دعا وصدقه براى اشخاص متوفى ومردگان ميرسد، سائر علماى اسلامى اتفاق نظر دارند که این ثواب براى مردگان ميرسد، زيرا احاديث زيادى موجود است كه به صدقه براى ميت ودعاى براى مردگان تشويق نموده است، و از جمله رسول الله – صلى الله عليه وسلم – ميفرمايد: [ إِذَا مَاتَ الْإِنْسَانُ انْقَطَعَ عَنْهُ عَمَلُهُ إِلَّا مِنْ ثَلَاثَةٍ إِلَّا مِنْ صَدَقَةٍ جَارِيَةٍ أَوْ عِلْمٍ يُنْتَفَعُ بِهِ أَوْ وَلَدٍ صَالِحٍ يَدْعُو لَهُ ] مسلم.
= وقتى انسان بميرد، كليه اعمال وى قطع ميگردد، مگر سه عمل وى هنوز ادامه ميداشته باشد: اينكه صدقه جارى از خود بجا گذاشته باشد، واينكه علم نافع ومفيد از خود بجا گذاشته باشدن ويا اينكه فرزند صالح ونيكوكار از خود بجاگذاشته باشد كه در حق وى دعاى خير نمايد.
اما در مورد اينكه آيا ثواب نماز وروزه وحج وتلاوت قرآن كريم براى متوفى ميرسد ويا خير؟ علماى كرام اختلاف نظر دارند:
برخى ها ميگويند: ثواب اين اعمال براى متوفى وشخص مرده نميرسد، زيرا قرآن كريم بصورت قطع ميگويد: { وَأَن لَّيْسَ لِلإِنسَانِ إِلاَّ مَا سَعَى } النجم 39.
يعنى: و اينكه براى انسان بهرۀ جز سعى و كوشش او نيست.


بدين معنى که انسان تنها نتيجه وثمرۀ عمل خود را در مى يابد.
وهمچنان به حديث ديگرى استدلال نموده اند كه رسول الله – صلى الله عليه وسلم – ميفرمايد: [ إِذَا مَاتَ الإِنْسَانُ انْقَطَعَ عَنْهُ عَمَلُهُ إِلاَّ مِنْ ثَلاثَةٍ إِلاَّ مِنْ صَدَقَةٍ جَارِيَةٍ أَوْ عِلْمٍ يُنْتَفَعُ بِهِ أَوْ وَلَدٍ صَالِحٍ يَدْعُو لَهُ ] مسلم، الترمذي.
يعنى: وقتى انسان مى ميرد تمام اعمال وى قطع ميگردد، مگر از سه چيز: صدقه جاريه، يا علم نافع ويا اولاد صالح " .
اما گروه اكثر علماء ميگويند: ثواب اين اعمال – إن شاءالله – براى متوفى ميرسد، ودرين مورد به احاديث زيادى استدلال ميكنند كه از جمله:
رسول الله - صلى الله عليه وسلم - ميفرمايد: [ إِنَّ الرَّجُلَ لَتُرْفَعُ دَرَجَتُهُ فِي الْجَنَّةِ فَيَقُولُ أَنَّى هَذَا فَيُقَالُ: بِاسْتِغْفَارِ وَلَدِكَ لَكَ ] ابن ماجة.
يعنى: شخصى در بهشت درجه وى بلند ميگردد، وى ميپرسد كه چگونه اين درجه وى بلنـد شده است؟ در پاسخ وى گفته ميشود: كه اين از دعاى فرزند تو ميباشد ".
وحديث ديگر اينكه شخصى از رسول الله - صلى الله عليه وسلم - پرسيد:

[ ... يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّهُ كَانَ عَلَيْهَا صَوْمُ شَهْرٍ أَفَأَصُومُ عَنْهَا؟ قَالَ: صُومِي عَنْهَا قَالَتْ: إِنَّهَا لَمْ تَحُجَّ قَطُّ أَفَأَحُجُّ عَنْهَا قَالَ: حُجِّي عَنْهَا ] مسلم، الترمذي.
يعنى: بالاى مادرم قضائى يكماه روزه است، آيا در بدل وى روزه بگيرم؟
گفت: آرى در بدل وى روزه بگير، گفت: يا رسول الله! وى هرگز حج نكرده است، آيا در بدل وى حج نمايم؟ گفت: آرى در بدل وى حج نما.
چنانچه كه در مورد صدقه وخيرات ودعا به روح متوفى، رسول الله - صلى الله عليه وسلم - ميفرمايد: [ إِذَا مَاتَ الإِنْسَانُ انْقَطَعَ عَنْهُ عَمَلُهُ إِلاَّ مِنْ ثَلاثَةٍ إِلاَّ مِنْ صَدَقَةٍ جَارِيَةٍ أَوْ عِلْمٍ يُنْتَفَعُ بِهِ أَوْ وَلَدٍ صَالِحٍ يَدْعُو لَهُ ] مسلم، الترمذي أبوداود، أحمد.
يعنى: وقتى انسان مى ميرد تمام اعمال وى قطع ميگــــــــــــــــــــــردد، مگر از سه چيز:
صدقه جاريه، يا علم نافع ويا اولاد صالح " .
ودر مورد تلاوت قرآن كريم در بالاى سر متوفى و يا بالاى قبر وى ويا پس از دفن وى در خانه ويا مسجد،به نزد اكثريت فقهاء ثواب آن براى متوفى ميرسد.
ودليل شان حديث رسول الله - صلى الله عليه وسلم - است كه پيشتر ذكر كرديم، [ إِذَا مَاتَ الإِنْسَانُ انْقَطَعَ عَنْهُ عَمَلُهُ ...... الحديث ].
اما رأى راجح اين است كه – إن شاء الله – ثواب چيزهاى را كه گفتيم به نفع متوفى ميرسد، مشروط بر اينكه از هر نوع امور بدعى منزه وپاكيزه باشد يعنى در مجالس خاص وجمع شدن مردم در مسجد ويا جاى مخصوص وپس از آن صرف غذا هاى گوناگون وغيره وغيره صورت نگيرد.
چراكه اينگونه مجالس وتجمعات از رسول الله - صلى الله عليه وسلم - ويا از سلف صالح وأئمه مذاهب روايت نشده است.
ورسول الله - صلى الله عليه وسلم - ميفرمايد: [ مَنْ أَحْدَثَ فِي أَمْرِنَا هَذَا مَا لَيْسَ فِيهِ فَهُوَ رَدٌّ ] البخارى.
يعنى: هركه در امر ما يعنى در دين ما عمل نو پيدا كه از دين نيست ايجاد مينمايد، آن عمل وى مردود است، يعنى قابل پذيرش نميباشد.
وبه روايت مسلم: [ مَنْ عَمِلَ عَمَلاً لَيْسَ عَلَيْهِ أَمْرُنَا فَهُوَ رَدٌّ ] مسلم.

يعنى: هركه عمل را انجام داد كه ما بدان امر نكرده ايم آن عمل مردود است يعنى قابل پذيرش نميباشد.
پس بنا به رأى راجح فقهاء از امـور ديگرى كه به نفع متوفى خواهد بود:
اشتراک وى در قربانى است، يعنى ورثه وقتى قربانى مينمايند، هر شخص متوفى – همچـــــــــو پدر ويا مادر وغيره - را با خــــــود شريک سازند، زيرا كه رسول الله - صلى الله عليه وسلم - در اثناى ذبح قربانى ميگفت: [ بسم الله: اللَّهمَّ تَقَبَّل من محمد وآل محمد ومن أمَّة محمد ].
يعنى: بسم الله! الهى آنرا از طرف محمد وآل محمد واز طرف امت محمد بپذير – والله أعلم - والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته...



************



وطن چیست ؟ وطندار کیست ؟

Filed under: by: عبدالبصیر صهیب صدیقی

وطندار

خواهر و برادر


فرا رسیدن عید سعیدالفطر مبارک باد


تحلیل به مناسبت فرارسیدن روزهای فرخندۀ عید سعید الفطر نشر مجدد مقالۀ { وطن چیست ؟ وطندار کیست ؟ } را چون « برگ سبز تحفۀ درویش » به همۀ دوستداران صلح ؛ صفاء و صمیمیت تقدیم می دارد.


 

 

وطن چیست ؟ ؛ وطندار کیست ؟



نویسنده : عبدالبصیر صهیب صدیقی

September 20103






وطن و وطن خواهی ؛ وطن دوستی ؛ وطن پرستی ؛ مادر وطن ؛ پدر وطن ؛ وطندار و وطنداری کلمات و واژه های اند که هر یک ما روزمره به آن مواجه هستیم ؛ وقتی در پای میز خطابۀ سیاسی قرار داریم این واژه ها در گوش ما طنین انداز اند و زمانیکه تاریخ مینویسیم یا میخوانیم و همچنان در ادبیات و اشعار رزمی به وفور به آنها برمی خوریم و بخصوص در این سالها که سرزمین ما دچار آشوب ها وبحران های شدید و جان فرسا است ؛ یکی سنگ صداقت وطندوستی به سینه می زند و دیگری را خائن به وطن معرفی میکند ؛ فرقۀ شعار وطن پرستی میدهد و گروۀ دیگری را به جرم خیانت و غداری که در تضاد با وطن پرستی است تکفیر نموده و خواستار تردش از دامن وطن است عدۀ در برابر انتر ناسیونالیزم هویت باختند و عدۀ هم می خواهند خود را مرکز انتر ناسیونالیزم ثابت کنند و چنان فضل نمائی مکنند که گوئی عالم و آدم آستان بوس شان است .
اگر صادق است و یا خائن ؛ اگر عالم است و یا عامی و بی سواد ؛ اگر مدافع ارزش های ملی است و یا وطن فروش ؛ هر یک وطن وطن وطن میگویند و جالب این استکه اکثراً تعریفات حول کلمۀ وطن پرستی و وطندار تلقی و بر داشت های ذهنی و شخصی منحصر به فرد افراد و گروه های است که برمنفعت های نژادی ابتناء دارند .
آنگاه که کسی و گروهی را میبینم با ادعای وطن پرستی دهانش کف میکند به رعشه و خلسه می افتد و دیگران را نیز دعوت به وطن پرستی می کند ؛ وطن را چون بتی در می یابم که فاشیست ها و شؤنیست ها گرد آن حلقه زده اند و با قیام و قعود و سجود شان در برابر بت وطن زمزمۀ برتری نژادی در بین شان عاشقانه بر زبان و بر لب دارند و کوس و طبل خصومت و سیطره جوئی بر نژاد های دیگر را می نوازند گوئی که از میادین معرکه و تنازع بقای داروینی پیروزمند و فاتح برگشته اند و اصلح انتخاب شده اند و با سجده پاشی ها در پای بت وطن و سوز و گداز های خلسه مانند عزم شانرا جزم کرده اند تا « توتم » قبیله ونژاد شانرا به علامت تقدس به اهتزاز در آورند و از دیگران در طلب اعتراف و احترام با شند که مسلماً سر پیچی از آن کفر بواه خواهد بود و مورد مجازات .
حرص و آز وطن پرستان و آرزو های رنگین شان پایان ناپذیر است جغرافیای زمین و صحنه ها ی تاریخ رداء و لباس خیلی کوچک و تنگی است بر پیکرۀ تماشائی حرص ها و آز ها و آرزو های آن ها و باز هم در معرکه و تنازع بقاء مجدد و در یافت مدال انتخاب اصلح و شانس های زندگی خوب و بهتر در تقرب به آرزو ها بر پایه های چپاول ؛ غارتگری و خونریزی و سر انجام سجده پاشی های مکرر در پای بتی به نام وطن .
یا اینکه وطن پرستی اعتقاد و عقیدۀ انحرافی انسانهای ما قبل تاریخ را به « فتیش ها » یا Fetish ها درذهن ترسیم می کند که آن ها فتیش ها را دارای نیروی عظیم مخفی می پنداشتند که برای دارنده و دوستان مفید و خیر وبرکت به همراه داشتند و به دشمنان مضر و زیان بار تصور می شدند و این فتیش ها شامل اشکال هندسی ؛ انواع خاص و گونه گون و جنسیت متفاوت اجسام جامد بودند .
و یا هم وطن پرستی شاید ساخته و پرداختۀ ذهن « مانا » پرستانی است که در اشیاء بی جان نیروی حیاتی دینامیزم فوق العاده قوی را به صورت ساکت و مخفی معتقد اند که بوسیلۀ افراد و اشخاص خاص این قوه ها فعال میشوند و اثراتی ویژۀ از آن ها به ظهور می رسند ؛ درین صورت است که نوعی پرستش اجسام جامد در اشکال گوناگون چون انواع و اقسام چوب ها ؛ اشجار ؛ سنگریزه ها ؛ سنگها و صخره ها ؛ کوه ها و دریا ها ؛ بت ها و اصنام و گاهی هم و چه بسا اوقات حیوانات معنی و مفاهیم خاصی می یابند که اعتقاد مشترک انسان ها سبب می گردد تا مناسباتی در بین افراد ؛ قبیله ها و جوامع بر قرار گردد .
پس حقیقتاً این وطن چیست ؟ ؛ چگونه به کنه آن میتوانیم برسیم ؟ ؛ این چه مغناطیسی است که دل به تبعید افتادۀ و دور از وطنی و مهجوری در حسرت آن میسوزد و ناله های سوزناک وحزین در هجر آن سر می دهد و یا اینکه تخت نشینی و تاجداری که فتح پانی پت به نامش در تاریخ رقم خورده به تخت دهلی پشت پا می زند آنگاه که میسراید{ د دهلی تخت هیروومه چی را یاد کرم ــــ ستا د خکلی پختونخواه د غرو سرونه }.
و یا هم وطن فریاد ها و شور و.شعف ها و رقص و پای کوبی های مجنون شیر خواری است که از سر زمینی ودرجغرافیای به آب ونانی رسیده وبا نثار گلها ؛ الفاظ موزون در قالب کلمات سپاس گونه ؛ اشعار و شعارها در پای لیلای نازنین و تناز حرص و آز ؛ وطن ؛ وطن می گویند
.
آه خدای من از بس هذیان شنیده ام می ترسم هذیان بگویم و هذیان بنویسم ؛ مگر از این مجانین شیر خوار را ما در وطن عزیز خود سرزمینی به نام افغانستان کم دیده ایم ؟
آری وطن گفتند و با وجودیکه مردم « وطنداران » را به زندان انداختند ؛ قتل های دسته جمعی کردند ؛ وجب وجب از خاک افغانستان را با بمب ها ویران ساختند و مین های بی شماری فرش کردند تا حاکم بلا منازع باشند پدر وطن و مادر وطن شعار دادند .
مگر امروز هم شاهد آن نیستیم که مجانین شیر خوار با چم و خرام های متفاوت و مارک های گونه گون در صحنه حضور دارند و زیر قدم های نامیمون و نا مبارک لیلای رعنا و عشوه گر آز و حرص شان که آن را بیشرمانه وطن می خوانند بساط رشوه و رشوه ستانی هموار کرده اند ؛ از یمن و برکت عضویت در درگ مافیا رقمی کلانی به جیب می زنند و یا هم با وانمود کردن ژست و اداء های خیلی شریفانه با وعده های رنگین و ننگین در اتکاء با تیره و قبیله و نژاد می خواهند بر ملت شریف و نجیب حاکم و فرمانروا باشند و در معامله گری های سیاسی به خاطر منفعت جوئی های شخصی و قومی ارزش های جامعۀ مارا به حراج بگذارند.

مجانین شیر خوار انواع و اقسام گونه گون دارد ؛ یک نوع آن فرصت طلب و موقع شناس است ؛ تشخیص می دهد که چه چیز برایش نافع و منفعت بخش است تا به اقتضاء آن رول اش را اداء سازد .
این قسم از مجانین شیر خوار که ملت دچار المیۀ بزرگ تجاوز بود و حفظ ارزش های ملی اقتضاء اهداء خون داشت ؛ اینگونه مجانین شیر خوار راه دیار عشرت و طرب و بزم درپیش گرفتند و مهر سکوت بر لب زدند و تا زمانی خاموش ماندند و آه بر لب نیاوردند که دسیسۀ و توطئۀ بزرگ آغاز نه شده بود ؛آنگاه که توطئه بزرگ آغاز شد و در جنگ های داخلی دامن بسیاری از فعالان حاضر در صحنه از خون قربانیان این جنگ ها لکه دار شد ؛ اینگونه مجانین شیر خوار از خواب طولانی بستر عشرت بیدار شدند و چنان سرو صدا های انقلابی براه انداخته اند و چنان دهن شان کف می کند و سرود وطن سر می دهند که گوئی قهرمانان اصلی اینهایند .
بگذریم از اطالۀ کلام و به اصل موضوع بر گردیم و دقت بیشتری مبذول داریم تا مغلق وطن را باز کنیم یا به قولی تجزیه و تحلیل نمایم .
وطن ؛ سرزمین ؛ محدودۀ جغرافیائی ؛ موقیعت جغرافیائی ؛ فرد ؛ قوم ؛ نژاد ؛ لسان ؛ کلتور و دین در چه نسبت های با هم قرار دارند و در خانوادۀ انسانیت چه مقام و جایگاه دارند ؟
این چگونه علایق و ارتباطات اند بین سرزمینی با افراد ؛ اقوام و نژاد های ساکن در آن ؟
مجموعۀ سر زمین ؛ افراد ؛ اقوام و نژاد ها در رابطه های دینی ؛ کلتوری ؛ حقوقی ؛ سیاسی عبارت از وطن است و قبل از همه اولین مفهومی که در ذهن از کلمۀ وطن بوجود می آید « آدرس » است .
آدرس جزء مهم شخصیت انسانی به شمار می آید و از جمله حقوق اساسی انسان محسوب می گردد که بسیاری از حقوق انسانی بر آن ابتناء دارند ؛ شخص بی آدرس قابل تعریف نیست وبه مجهول الهویه متصف و یا هم مسمی می گردد و مسلم است که شخص فاقد آدرس ؛ فاقد تشخص کامل انسانی است .
از همین جهت است که در دفاتر ؛ ارگان های حقوقی و قضائی ؛ مدارس و دانشگاه ها ؛ میدان های هوائی هنگام مسافرت ؛ هوتل ها و جا های دیگر از این مقوله ها ؛فورم های خانه پوری میشوند که درآن اسم ؛ اسم پدر تاریخ تولد ؛ جای تولد؛ سکونت فعلی ؛ جای سکونت قبلی ؛ قوم ونژاد ؛ شغل و وظیفه باید اندراج یابند که معرفی وتشخص فردی است که هدف از شناخت آن است .
اصلی ترین و بنیادی ترین آدرس فرد و شخص دامن یا بستر مادر است که در آن متولد شده است و این آدرس اولیه با ابعاد گوناگون آن سازندۀ شخصیت انسانی است .
این آدرس بیانگر مکان و زمانی است که در آن مکان و زمان تولد صورت گرفته است ؛ معرف نهاد کوچک اجتماعی به نام خانواده است ؛ وقتی که مولود حامل حق طبیعی عضویت خانوادۀ است ؛ خود به خود در رابطه های حقوقی ذاتی و اکتسابی و رابطه های عاطفی اعضای خانواده ؛ اقارب وجامعه قرار میگیرد ؛ پس قرار گرفتن خانواده به حیث نهاد کوچک مملو از رابطه های عاطفی و حقوقی در کنار تشکلات همسان و همگون ؛ اجتماع را به وجود می آورد و این اجتماع را زمانی جامعۀ مدنی میتوان گفت که دارای چهار ویژگی عمده و اساسی باشد :
1 ـ بر قرار بودن فردیت فرد ؛ به این مفهوم که فردیت فرد و تشخص فردی فرد محفوظ بماند و تکریم شود ؛ در صورتی که فردیت فرد را خطری تهدید می نماید از آن باید دفاع صورت گیرد .
2 ـ تحفظ خانواده به عنوان یک کانون که سر چشمۀ عاطفه است ؛ اخلاق گرا است و قانونمند .
3 ـ ارائه دهندۀ هویت مشخص اجتماعی در سیر و تحول تاریخی باشد که این هویت را دین ؛ کلتور ؛ رسومات و لسان شکل می دهد .
4 ـ جامعۀ مدنی در بر دارندۀ مفهوم دولت نیز است با محفوظ بودن فردیت فرد ؛ یک نهایت جامعۀ مدنی خانواده است و نهایت دیگر آن دولت می باشد.
اگر به دقت ملاحظه کنیم در می یابیم که عناصر نژاد و لسان در تعریف و شناخت هویت فردی و اجتماعی سنگهای زیرین اند و در نوع خاص و مختص به خود ؛ به صورت اکثریتی در مقابل اقلیتی ؛ هیچ نوع امتیاز قانونی در خانوادۀ بزرگ بشری از آغازتاریخ تا انتهای تاریخ به آن تعلق گرفته نمیتواند و امتیازاتی که به جبر و اکراه چهرۀ نا زیبایش را نشان داده است مذموم ترین قصد و نیت انسانهای ظالم و ستمگر را بنام تبعیض نژادی و نژاد پرستی به نمایش گذاشته است .
بناً می توانیم بگوییم که وطن ارائه دهندۀ هویت فردی و اجتماعی انسانهای یک سرزمین در سیر و تحول تاریخی در رابطه های قانونی است یعنی اینکه رابطه های قانونی است که این هویت را تشریح و تفسیر میکند .
پس وطندار فردی و شخصی است که با حفظ هویت فردی و اجتماعی اش در رابطه های قانونی و فرهنگی اجتماع قرار دارد و در ترقی و تعالی آن اجتماع کار نامه هایش در جهت های مثبت و ارزنده جزء تاریخ آن جامعه گردد .
از کار ها و تلاش های ارزندۀ وطنداری یکی هم این است که به دور از افکار و اعمال تبعیض جویانه نژادی در مناسبات همسان دینی و فرهنگی که ضامن صلح و رفاه منطقه ئی و جهانی باشد خود و جامعه اش را قرار دهد و برازندگی خود و جامعه اش را به اثبات برساند .
و آنانیکه در جهت منافع شخصی ؛ نژادی ؛ فرقه ئی و گروهی ؛ اخلاق و قوانین را غلط و نادرست توجیه و تفسیر می کنند و یا قانون شکنی می کنند و یا فراتر از قانون عمل می کنند و عزم و قصد و آهنگ جنگ و ستیز با دیگر اقوام و نژاد ها دارند ؛ مجرمین و جنایت کارانی اند که به وطن خیانت می ورزند ؛ باید به حیث خائینین وطن شناخته شوند .
زیرا اینگونه کردار حیثیت و اعتبار جامعۀ مدنی راکاملاً صدمه می زند و از اعتبار اخلاقی آن فوق العاده می کاهد و از جانب دیگر امکانات زیست با همی و صلح آمیز در منطقه و در دهکدۀ جهانی رابه حد اقل تقلیل و کاهش می دهد.






عظمت الصوم

Filed under: by: عبدالبصیر صهیب صدیقی

تقدیم به آنانیکه به صلح می اندیشند
زیرا صوم رمضان المبارک برنامۀ عملی صلح است
عظمت الصوم

در روشنی

حدیث شریف قدسی

{ الصَّوْم لِي وأَنا أَجْزي بِه }






نویسنده : داکتر اسرار احمد

مترجم : عبدالبصیر صهیب صدیقی
Date 15.08.2010




در مورد روزه الفاظ حدیث شریف قدسی مندرجۀ بالا متفق علیه است ؛ یعنی در صحیح بخاری و صحیح مسلم هردو موجود است :

1 ـ الفاظ یک روایت صحیح بخاری این است :

1215- وَعنْ أَبي هُريرة رضِي اللَّه عنْه، قال: قال رسُولُ اللَّهِ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم: « قال اللَّه عَزَّ وجل: كُلُّ عملِ ابْنِ آدم لهُ إِلاَّ الصِّيام، فَإِنَّهُ لي وأَنَا أَجْزِي بِه. والصِّيام جُنَّةٌ فَإِذا كَانَ يوْمُ صوْمِ أَحدِكُمْ فلا يرْفُثْ ولا يَصْخَب،فَإِنْ سابَّهُ أَحدٌ أَوْ قاتَلَه، فَلْيقُل: إِنِّي صَائم. والَّذِي نَفْس محَمَّدٍ بِيدِهِ لَخُلُوفُ فَمِ الصَّائمِ أَطْيبُ عِنْد اللَّهِ مِنْ رِيحِ المِسْك.

للصَّائمِ فَرْحَتَانِ يفْرحُهُما: إِذا أَفْطرَ فَرِحَ بفِطْرِه، وإذَا لَقي ربَّهُ فرِح بِصوْمِهِ » متفقٌ عليه.

وهذا لفظ روايةِ الْبُخَارِي. وفي رواية له: « يتْرُكُ طَعامَه، وَشَرابَه، وشَهْوتَه، مِنْ أَجْلي، الصِّيامُ لي وأَنا أَجْزِي بِه، والحسنَةُ بِعَشْرِ أَمْثَالِهَا » .

وفي رواية لمسلم: « كُلُّ عَملِ ابنِ آدَمَ يُضَاعفُ الحسَنَةُ بِعشْر أَمْثَالِهَا إِلى سَبْعِمِائة ضِعْف. قال اللَّه تعالى : « إِلاَّ الصَّوْمَ فَإِنَّهُ لِي وأَنا أَجْزي بِه: يدعُ شَهْوتَهُ وَطَعامَهُ مِنْ أَجْلي. لِلصَّائم فَرْحتَان:فرحة عند فطره، فَرْحةٌ عِنْدَ لقَاء رَبِّه. ولَخُلُوفُ فيهِ أَطْيَبُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ ريحِ المِسْكِ» .

ریاض الصالحین

1215- از ابو هريره رضی الله عنه روايت شده که:

رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمود: خدای عزوجل می فرمايد: هر عمل فرزند آدم برای اوست، غير از روزه که برای من است و من پاداش آن را می دهم و روزه سپری است (در مقابل دوزخ يا گناهان) و چون روز روزهء يکی از شما باشد، بايد ناسزا نگويد، و فرياد نکشد و با کسی درگير نشود و اگر کسی او را دشنام داد يا با او جنگ کرد، بايد بگويد: من روزه دارم و سوگند به ذاتی که جان محمد در دست اوست، همان بوی دهان روزه دار در نزد خداوند از بوی مشک نيکوتر است. و برای روزه دار دو شادی است که بدان شاد می شود، يکی که چون افطار کند شاد می شود و ديگری که چون پروردگارش را ملاقات کند به روزه اش شاد می گردد.

و اين لفظ بخاری است و در روايتی از او آمده که روزه دار طعام و آشاميدنی و شهوت خود را از جهت من ترک می کند. روزه از برای من است و من بدان پاداش می دهم و حسنه به ده برابرش.

و در روايتی از مسلم آمده که هر عمل فرزند آدم، چند برابر می شود، نيکی به ده برابرش تا هفتصد برابرش. الله تعالی فرمود: مگر روزه که همانا از برای من است و من بدان پاداش می دهم، شهوت و طعام خود را به دستور من می گذارد و برای روزه دار دو شادی است: يک شادی در وقت افطارش و يک شادی در وقت ملاقات با پرودرگارش و بوی دهن روزه دار در نزد خدای متعال از بوی مشک بهتر است.

الصَّوْم لِي وأَنا أَجْزي بِه

نسبت به تمام عبادات اسلامی { نماز ؛ زکوه ؛ حج }عبادت روزه یا صوم دارای این خصوصیت است که در بارۀ آن به اساس روایات متعدد ؛ که روایت متفق علیه بخاری و مسلم را نیز شامل است ؛ یک حدیث شریف قدسی به این الفاظ وارد شده است یا موجود است :

الصَّوْم لِي وأَنا أَجْزي بِه

روزه خاص برای من است و من خود جزای آن را می دهم

بعضی ها این حدیث قدسی شریف را با کمی تغییر اعراب چنین می خوانند یا قرائت می کنند :

روزه خاص برای من است و من خود جزای آن هستم

فطرتاً این جا خاستگاه این سؤال است که آیا نماز برای الله « ج » نیست ؟ و به همینگونه زکوه و حج به غیر از الله « ج » دیگر برای کی می تواند باشد ؟

معلوم دار است که در جواب سؤال های فوق از روی نص قرآن مجید که عبادات دیگر نیز برای الله « ج » اند { و به غیر از الله « ج » شرک است }

درین مورد ارشادات قرآن مجید اینگونه است :

1 ـ آیۀ مبارکۀ 14 سورۀ مبارکۀ طه

إِنَّنِىٓ أَنَا ٱللَّهُ لَآ إِلَـٰهَ إِلَّآ أَنَا۟ فَٱعۡبُدۡنِى وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ لِذِڪۡرِىٓ (١٤) ـ

من «الله‏» هستم; معبودى جز من نيست! مرا بپرست، و نماز را براى ياد من بپادار! (14)

2 ـ آیۀ مبارکۀ 238 سورۀ مبارکۀ البقره

حَـٰفِظُواْ عَلَى ٱلصَّلَوَٲتِ وَٱلصَّلَوٰةِ ٱلۡوُسۡطَىٰ وَقُومُواْ لِلَّهِ قَـٰنِتِينَ (٢٣٨)

در انجام همه نمازها، (به خصوص) نماز وسطى كوشا باشيد! و از روى خضوع و اطاعت، براى خدا بپاخيزيد! (238)

3 ـ آیۀ مبارکۀ 97 سورۀ مبارکۀ ال عمران

فِيهِ ءَايَـٰتُۢ بَيِّنَـٰتٌ۬ مَّقَامُ إِبۡرَٲهِيمَۖ وَمَن دَخَلَهُ ۥ كَانَ ءَامِنً۬اۗ وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلاً۬ۚ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَنِىٌّ عَنِ ٱلۡعَـٰلَمِينَ (٩٧)

در آن، نشانه‏هاى روشن، (از جمله) مقام ابراهيم است; و هر كس داخل آن ( خانه خدا) شود; در امان خواهد بود، و براى خدا بر مردم است كه آهنگ خانه (او) كنند، آنها كه توانايى رفتن به سوى آن دارند. و هر كس كفر ورزد (و حج را ترك كند، به خود زيان رسانده)، خداوند از همه جهانيان، بى‏نياز است. (97)

4 ـ آیۀ مبارکۀ 196 سورۀ مبارکۀ البقره

وَأَتِمُّواْ ٱلۡحَجَّ وَٱلۡعُمۡرَةَ لِلَّهِۚ فَإِنۡ أُحۡصِرۡتُمۡ فَمَا ٱسۡتَيۡسَرَ مِنَ ٱلۡهَدۡىِۖ وَلَا تَحۡلِقُواْ رُءُوسَكُمۡ حَتَّىٰ يَبۡلُغَ ٱلۡهَدۡىُ مَحِلَّهُ ۥۚ فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوۡ بِهِۦۤ أَذً۬ى مِّن رَّأۡسِهِۦ فَفِدۡيَةٌ۬ مِّن صِيَامٍ أَوۡ صَدَقَةٍ أَوۡ نُسُكٍ۬ۚ فَإِذَآ أَمِنتُمۡ فَمَن تَمَتَّعَ بِٱلۡعُمۡرَةِ إِلَى ٱلۡحَجِّ فَمَا ٱسۡتَيۡسَرَ مِنَ ٱلۡهَدۡىِۚ فَمَن لَّمۡ يَجِدۡ فَصِيَامُ ثَلَـٰثَةِ أَيَّامٍ۬ فِى ٱلۡحَجِّ وَسَبۡعَةٍ إِذَا رَجَعۡتُمۡۗ تِلۡكَ عَشَرَةٌ۬ كَامِلَةٌ۬ۗ ذَٲلِكَ لِمَن لَّمۡ يَكُنۡ أَهۡلُهُ ۥ حَاضِرِى ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِۚ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ (١٩٦)

و حج و عمره را براى خدا به اتمام برسانيد! و اگر محصور شديد، (و مانعى مانند ترس از دشمن يا بيمارى، اجازه نداد كه پس از احرام‏بستن، وارد مكه شويد،) آنچه از قربانى فراهم شود (ذبح كنيد، و از احرام خارج شويد)! و سرهاى خود را نتراشيد، تا قربانى به محلش برسد (و در قربانگاه ذبح شود)! و اگر كسى از شما بيمار بود، و يا ناراحتى در سر داشت، (و ناچار بود سر خود را بتراشد،) بايد فديه و كفاره‏اى از قبيل روزه يا صدقه يا گوسفندى بدهد! و هنگامى كه (از بيمارى و دشمن) در امان بوديد، هر كس با ختم عمره، حج را آغاز كند، آنچه از قربانى براى او ميسر است (ذبح كند)! و هر كه نيافت، سه روز در ايام حج، و هفت‏روز هنگامى كه باز مى‏گرديد، روزه بدارد! اين، ده روز كامل است. (البته) اين براى كسى است كه خانواده او، نزد مسجد الحرام نباشد ( اهل مكه و اطراف آن نباشد). و از خدا بپرهيزيد! و بدانيد كه او، سخت‏كيفر است! (196)
5ـ آیۀ مبارکۀ 9 الدهر _الانسان

إِنَّمَا نُطۡعِمُكُمۡ لِوَجۡهِ ٱللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمۡ جَزَآءً۬ وَلَا شُكُورًا (٩)

(و مى‏گويند:) ما شما را بخاطر خدا اطعام مى‏كنيم، و هيچ پاداش و سپاسى از شما نمى‏خواهيم! (9)

برای حل این اشکال بعضی از حضرات این طور تلاش کرده اند که امکان ریاء را در روزه رد کرده اند طوریکه در تمام عبادات امکان ریاء موجود است ؛ و این از این جهت که روزه صورت ظاهری ندارد که به نظر مردم آید ؛ بلکه روزه یک راز است بین بنده و معبود.

واضح است که این توجیه باالکل بی اساس و بی بنیاد است ؛ بدین جهت در نماز ریاء است که انسان نماز می خواند لیکن خاص برای الله « ج » نه می خواند ؛ بلکه بدین قصد و نیت که مردم او را مشاهده کنند ؛ بعینیه همین معامله در مورد روزه نیز ممکن است .

صرف نظر از صورت انتهائی آن که انسان روزه دار نباشد و به مردم بگوید که روزه دار است ؛ این دیگر ریاء نیست ؛ فریب و دغل بازی است و صورت مقابل آن در مورد نماز این است که کسی ظاهراً دست بسته به نماز ایستاده باشد اما در عوض سورۀ مبارکۀ فاتحه اشعار عشقی { مولانا صاحب } را بخواند یا نعوذباالله من ذالک ؛ الله « ج » و رسول « ص » را دشنام فرستد .

پس یک نص قطعی از روی حدیث مبارک موجود است که پیامبر « ص » می فرماید :

{ من صلٌی یرائی فقد اشرک و من صام یرائی فقد اشرک و من تصدق یرائی فقد اشرک } رواه احمد

یعنی اینکه نماز خواندن ریائی ؛ روزه دار بودن ریائی و صدقه دادن ریائی ؛ مطابق این حدیث شریف همه شرک اند .

این حدیث قدسی شریف { الصَّوْم لِي وأَنا أَجْزي بِه } در وعظ واعظین محترم بیان می شود و در نوشته های مفکرین جدید و تقریر های آن ها ذکر می گردد اما هنوز به مشکل فهم شده است .

واقعه این است که چون دیگر حقائق لطیف دین مانند عهد الست ؛ وحی ؛ الهام ؛ کشف و رویای صادقه و غیره ؛ حقیقت این حدیث قدسی شریف به اساس رجحانات ماده پرستانه و عقلیت پسندانه منکشف نه شده است و آن اینکه بر موجودیت روح انسانی مستقل با تشخص جداگانه از جسم خاکی و ارتباط و تعلق خصوصی روح انسانی با ذات باری تعالی یا قطعاً معترف نیستند و یا اگر اعترافی در زمینه است در علنی ساختن آن حجاب ها مانع دید حقائق شده اند .

یگانه توجیه و تاء ویل این حدیث شریف این است که :

روزه وسیلۀ تغذیه و تقویۀ روح انسانی است ؛ روحی که با الله « ج » یک تعلق و نسبت خاص دارد و به این معنی که روزه گویا خاص برای الله « ج » است و الله « ج » جزای روزه را بطور خاص می دهد و یا اینکه روزه تقرب الی الله « ج » را سبب می گردد؛ گویا الله « ج » به نفس نفیس جزای آن است .

حقیقت این است که ایجاد و ابداع ارواح انسانی خیلی قبل از تخلیق اجساد انسانی به صورت « جنود مجنده » { مسلم عن ابی هریره « رض » } بوده است و حضرت آدم علیه السلام قبل از تخلیق عالم اجساد ؛ ارواح تمام ذریه اش تا قیام قیامت به صورت مستقل و تشخص جداگانه و آگاهی کامل و با جمله مراتب و امتیازات فی مابین موجود بودند .

بدون فهم و درک این حقیقت ؛ عهد الست { رجوع شود به آیۀ مبارکۀ 172 سورۀ مبارکۀ الاعراف }را که قرآن مجید باخیلی اهتمام و شد ومد بیان می کند و در ضمن محاسبۀ اخروی حجت مهم قرار داده شده است ؛ یا محض تمثیل و استعاره قرار می گیرد و یا عدۀ از مصنفین خوب ؛  نا دانسته به انتها درجه جملات لغو و مهمل می گویند { رجوع شود به گفتۀ مولانا امین احسن اصلاحی در تدبر قرآن جلد سوم صفحه 394 }

حرف راست و مستقیم این است که این عهد قبل از تخلیق اجساد انسانی در عالم ارواح با ارواح انسانی در تمام و کمال آگاهی و هوش صورت گرفته است و در میدان حشر وقتیکه تمام نسل انسانی دوباره {وَعُرِضُواْ عَلَىٰ رَبِّكَ صَفًّ۬ا لَّقَدۡ جِئۡتُمُونَا كَمَا خَلَقۡنَـٰكُمۡ أَوَّلَ مَرَّةِۭۚ بَلۡ زَعَمۡتُمۡ أَلَّن نَّجۡعَلَ لَكُم مَّوۡعِدً۬ا (٤٨)

آنها همه در يك صف به (پيشگاه) پروردگارت عرضه مى‏شوند; (و به آنان گفته مى‏شود:) همگى نزد ما آمديد، همان گونه كه نخستين بار شما را آفريديم! اما شما گمان مى‏كرديد ما هرگز موعدى برايتان قرار نخواهيم داد! (48)}

به صورت « جنود مجنده » در برابر خالق شان قرار می گیرند ؛ همین « عهد الست » به صورت حجت اولی بر خلاف آنها ذکر می گردد { رجوع شود به آیات مبارکۀ 172 و 173 سورۀ مبارکۀ الاعراف }

بدین ترتیب بدون قبول کردن این حقیقت توجیه دیگری ممکن نیست ؛ از روی احادیث متعدد واضح و آشکار است که نبی اکرم « ص » نه صرف اینکه از لحاظ خلقت مقدم بر همه است ؛ بلکه آن حضرت « ص » آنگاه نبی بود که جسم آدم علیه سلام هنوز در مراحل تخلیق و تسویه قرار داشت .

درین سلسله قطع نظر از روایت { اول ما خلق الله نوری } به این دلیل که نزد محدثین کرام مستند نیست ؛ پس توجیه این حدیث شریف چگونه ممکن است که الفاظ مبارک آن چنین است :

عن ابی هریره « رض » قال « قالوا یا رسول الله ! متی وجبت لک النبوه ؟ ؛ قال ؛ و آدم بین الروح و جسد »

از ابوهریره « رض » روایت است که صحابه رضوان الله علیهم از رسول الله « ص » در یافت کردند که یا رسول الله « ص » ؛ نبوت را چه وقت دریافت داشتید ؟ ؛ فرمودند ؛ آن زمان که آدم علیه سلام هنوز در بین روح و جسد بود .{یعنی در جسم آدم علیه سلام هنوز روح دمیده نه شده بود } رواه ترمذی .

واضح است که یک توجیه آن ممکن است و آن اینکه خیلی قبل از تخلیق اجساد انسانی ؛ ارواح انسانی به خلعت وجود آراسته و مشرف شده اند و در بین ارواح انسانی امتیازات مراتب و مناصب همه موجود بودند .

بعد از آن که هیولی جسد خاکی آدم علیه سلام از مراحل تخلیق و تسویه گذر کرد ؛ قابلیت نفخ یا دمیدن روح را دریافت داشت ؛ روح آدم علیه سلام با جسد آدم علیه سلام با نفخ روح یکجا و ملحق شد و مجموعۀ روح و جسد انسانی مسجود ملائک قرار گرفت ؛ به فحوای آیات مبارکۀ 28 و 29 سورۀ مبارکۀ الحجر و آیات مبارکۀ 71 و 72 سورۀ مبارکۀ ص :

وَإِذۡ قَالَ رَبُّكَ لِلۡمَلَـٰٓٮِٕكَةِ إِنِّى خَـٰلِقُۢ بَشَرً۬ا مِّن صَلۡصَـٰلٍ۬ مِّنۡ حَمَإٍ۬ مَّسۡنُونٍ۬ (٢٨) فَإِذَا سَوَّيۡتُهُ ۥ وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِى فَقَعُواْ لَهُ ۥ سَـٰجِدِينَ (٢٩)

و (به خاطر بياور) هنگامى كه پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشرى را از گل خشكيده‏اى كه از گل بدبويى گرفته شده، مى‏آفرينم. (28)

هنگامى كه كار آن را به پايان رساندم، و در او از روح خود (يك روح شايسته و بزرگ) دميدم، همگى براى او سجده كنيد!» (29)

إِذۡ قَالَ رَبُّكَ لِلۡمَلَـٰٓٮِٕكَةِ إِنِّى خَـٰلِقُۢ بَشَرً۬ا مِّن طِينٍ۬ (٧١) فَإِذَا سَوَّيۡتُهُ ۥ وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِى فَقَعُواْ لَهُ ۥ سَـٰجِدِينَ (٧٢)

و به خاطر بياور هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشرى را از گل مى‏آفرينم! (71)

هنگامى كه آن را نظام بخشيدم و از روح خود در آن دميدم، براى او به سجده افتيد!» (72)

و بعد نوع انسانی به صلب آدم « ع » متعلق کرده شد ؛ چنانچه در ارحام امهات { مادران } اجساد انسانی مراحل تکمیل را می پیماید ؛ در یک مرحلۀ خاص ؛ یک یک روح از جنود ارواح در آن دمیده می شود .

طوریکه در سورۀ مبارکۀ المؤمنون به الفاظ مبارک { خلقاً اخر } تعبیر شده است به گونۀ که صادق المصدوق « ص » از روی آیات مبارکۀ قرآن مجید و حدیث مندرجۀ ذیل بیشتر ما را آگاه می سازد :

1 ـ السجده ؛ آیات مبارکۀ 7 ـ 9 :

ٱلَّذِىٓ أَحۡسَنَ كُلَّ شَىۡءٍ خَلَقَهُ ۥۖ وَبَدَأَ خَلۡقَ ٱلۡإِنسَـٰنِ مِن طِينٍ۬ (٧) ثُمَّ جَعَلَ نَسۡلَهُ ۥ مِن سُلَـٰلَةٍ۬ مِّن مَّآءٍ۬ مَّهِينٍ۬ (٨) ثُمَّ سَوَّٮٰهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِۦۖ وَجَعَلَ لَكُمُ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡأَبۡصَـٰرَ وَٱلۡأَفۡـِٔدَةَۚ قَلِيلاً۬ مَّا تَشۡڪُرُونَ (٩)

او همان كسى است كه هر چه را آفريد نيكو آفريد; و آفرينش انسان را از گل آغاز كرد; (7)

سپس نسل او را از عصاره‏اى از آب ناچيز و بى‏قدر آفريد. (8)

سپس (اندام) او را موزون ساخت و از روح خويش در وى دميد; و براى شما گوش و چشمها و دلها قرار داد; اما كمتر شكر نعمتهاى او را بجا مى‏آوريد! (9)

2 ـ المؤمنون ؛ آیات مبارکۀ 12 ـ 14:

وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَـٰنَ مِن سُلَـٰلَةٍ۬ مِّن طِينٍ۬ (١٢) ثُمَّ جَعَلۡنَـٰهُ نُطۡفَةً۬ فِى قَرَارٍ۬ مَّكِينٍ۬ (١٣) ثُمَّ خَلَقۡنَا ٱلنُّطۡفَةَ عَلَقَةً۬ فَخَلَقۡنَا ٱلۡعَلَقَةَ مُضۡغَةً۬ فَخَلَقۡنَا ٱلۡمُضۡغَةَ عِظَـٰمً۬ا فَكَسَوۡنَا ٱلۡعِظَـٰمَ لَحۡمً۬ا ثُمَّ أَنشَأۡنَـٰهُ خَلۡقًا ءَاخَرَۚ فَتَبَارَكَ ٱللَّهُ أَحۡسَنُ ٱلۡخَـٰلِقِينَ (١٤)

و ما انسان را از عصاره‏اى از گل آفريديم; (12)

سپس او را نطفه‏اى در قرارگاه مطمئن ( رحم) قرار داديم; (13)

سپس نطفه را بصورت علقه ( خون بسته)، و علقه را بصورت مضغه ( چيزى شبيه گوشت جويده شده)، و مضغه را بصورت استخوانهايى درآورديم; و بر استخوانها گوشت پوشانديم; سپس آن را آفرينش تازه‏اى داديم; پس بزرگ است خدايى كه بهترين آفرينندگان است! (14)

3 ـ عن ابی عبدالرحمن بن مسعود « رض » قال ؛ حدثنا رسول الله « ص » و هوالصادق و المصدوق { ان احد کم یجمع خلقه فی بطن امه اربعین یوماً نطفه و ثم یکون علقه مثل ذلک ثم یکون مضغه مثل ذلک ثم یرسل الیه الملک فینفخ وفیه الروح } رواه البخاری والمسلم .

از ابو عبدالرحمن بن مسعود « رض » روایت است که حضرت رسول الله « ص » که صادق است و صداقت آن حضرت مسلم و واضح است ؛ فرموده اند که : { هریک از شما در مراحل تخلیق در رحم مادر چهل روز به صورت نطفه می باشید و همین مقدار به صورت علقه و بعد به همین مقدار از روزها به صورت مضغه و بعد یک فرشته فرستاده می شود و در جسدی که هنوز در رحم مادر است ؛ روح می دمد .} به روایت امام بخاری « رح » و امام مسلم « رح »

واضح است که اینجا روح را زندگی معنی کردن مغالطۀ بزرگ و آشکار است زیراکه نه بیضه الانثی { اووم } بی جان است که فاصلۀ طولانی را طی طریق کرده و خود را به رحم رسانده و نه هم نطفه الرجل { سپرم }بی جان استکه در نهایت جوش و خروش حرکت می کند و خود را به « اووم » می رساند و در آن داخل می شود .

دوره های علقه و مضغه هم نشو ونما را نشان می دهند که خود به انتها درجه شور و شدت فعالیت حیاتی را حاکی اند .

لهذا اینجا در ماده یا جسم بی جان دمیدن زندگی بی مفهوم است و اصلاً قابل سؤال نیست ؛ بلکه الحاق روح انسانی است در جسد انسانی که مراحل تخلیق و تسویه را طی می کند .

پس حال بیایم بر سر اصل موضوع مورد بحث :

حقیقت این است که انسان حامل وجود مرکب است که بر دوجزء مشتمل است :

1 ـ وجود حیوانی انسان که مجموعۀ هردو جسم وجان و یا جسد و حیات . { اکثر مردم روح را با حیات و زندگی یکی می گیرند ؛ حالانکه زندگی منحصر به حیوانات نیست ؛ نباتات نیز از نعمت زندگی بر خوردار اند ؛ آن روح ربانی که انسان را از دیگر حیوانات تمایز می بخشد کاملاً چیزی دیگر است .}

2 ـ وجود روحی انسان که به خاطر مجد و شرف ؛ الله « ج » آن را به خود نسبت می دهد { و نفخت فیه من روحی }

تعلق وجود حیوانی با عالم خلق است که عمل تخلیق و تسویه لازماً تدریجی و تکاملی است .

تعلق وجود روحی با { عالم امر } است که در آن ایجاد و ابداع و تکوین همراه با شاٌن { کن فیکونی } است ؛ به فحوای الفاظ مبارک قرآن مجید :

1 ـ آیۀ مبارکۀ 85 سورۀ مبارکۀ بنی اسرائیل

وَيَسۡـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلرُّوحِۖ قُلِ ٱلرُّوحُ مِنۡ أَمۡرِ رَبِّى وَمَآ أُوتِيتُم مِّنَ ٱلۡعِلۡمِ إِلَّا قَلِيلاً۬ (٨٥)

و از تو درباره «روح‏» سؤال مى‏كنند، بگو: «روح از فرمان پروردگار من است; و جز اندكى از دانش، به شما داده نشده است!» (85)

2 ـ آیۀ مبارکۀ 50 سورۀ مبارکۀالقمر

وَمَآ أَمۡرُنَآ إِلَّا وَٲحِدَةٌ۬ كَلَمۡحِۭ بِٱلۡبَصَرِ (٥٠)

و فرمان ما يك امر بيش نيست، همچون يك چشم بر هم زدن! (50)

3 ـ آیۀ مبارکۀ 82 سورۀ مبارکۀ یسین

إِنَّمَآ أَمۡرُهُ ۥۤ إِذَآ أَرَادَ شَيۡـًٔا أَن يَقُولَ لَهُ ۥ كُن فَيَكُونُ (٨٢)

فرمان او چنين است كه هرگاه چيزى را اراده كند، تنها به آن مى‏گويد: «موجود باش!»، آن نيز بى‏درنگ موجود مى‏شود! (82)

مزید بر آن :

رجحانات و ترجیحات وجود حیوانی به طرف عالم سفلی است و پرواز وجود روحی به طرف عالم بالا و علوی ؛ یکی باالقوه در حکم { اسفل السافلین و مقام اصلی دیگری اعلی { علیین } است یکی خاکی الاصل است و مصداق { کل شی یرجع الی اصله } و تصویر مکمل { و لکنه اخلد الی الارض } سورۀ مبارکۀ الاعراف آیۀ مبارکۀ 176 .

و دیگری نوری الاصل و مایل پرواز جانب مرکز خود یعنی همیشه مائل و متوجه عالم بالا .

یکی خالصاً در سطح حیوانات و دیگری بالاتر از مراتب فرشتگان .

به قول شیخ سعدی « رح » :

آدمی زاده طرفه معجون است                از فرشته سرشته و زحیوان

گویا هردو با هم متصادم و متضاد اند ؛ چنانچه قوت یکی اضمحلال دیگری است و تقید بر یکی آزادی دیگری است ؛ چنانچه با تسکین مکمل تقاضاهای بطن و فرج و کثرت آرام و استراحت ؛ روح به طرف اضمحلال می گراید ؛ حتی اینکه آن وقت فرا می رسد که جسد خاکی انسان گشت و گذار می کند ؛ خورد و نوش می کند در حالیکه روحش لاغر و نحیف و کمزور ؛ نفس زنان مضمحل می شود و جسد انسانی قفس و قبر تمام عیار برای روح انسانی می گردد .

به فحوای الفاظ مبارک قرآن مجید :

1 ـ آیۀ مبارکۀ 80 سورۀ مبارکۀ النمل

إِنَّكَ لَا تُسۡمِعُ ٱلۡمَوۡتَىٰ وَلَا تُسۡمِعُ ٱلصُّمَّ ٱلدُّعَآءَ إِذَا وَلَّوۡاْ مُدۡبِرِينَ (٨٠)

مسلما تو نمى‏توانى سخنت را به گوش مردگان برسانى، و نمى‏توانى كران را هنگامى كه روى برمى‏گردانند و پشت مى‏كنند فراخوانى! (80)

2 ـ آیۀ مبارکۀ 52 سورۀ مبارکۀ الروم

فَإِنَّكَ لَا تُسۡمِعُ ٱلۡمَوۡتَىٰ وَلَا تُسۡمِعُ ٱلصُّمَّ ٱلدُّعَآءَ إِذَا وَلَّوۡاْ مُدۡبِرِينَ (٥٢)

تو نمى‏توانى صداى خود را به گوش مردگان برسانى، و نه سخنت را به گوش كران هنگامى كه روى برگردانند و دور شوند! (52)

3 ـ آیۀ مبارکۀ 4 سورۀ مبارکۀ المنافقون

رَأَيۡتَهُمۡ تُعۡجِبُكَ أَجۡسَامُهُمۡۖ وَإِن يَقُولُواْ تَسۡمَعۡ لِقَوۡلِهِمۡۖ كَأَنَّہُمۡ خُشُبٌ۬ مُّسَنَّدَةٌ۬ۖ يَحۡسَبُونَ كُلَّ صَيۡحَةٍ عَلَيۡہِمۡۚ هُمُ ٱلۡعَدُوُّ فَٱحۡذَرۡهُمۡۚ قَـٰتَلَهُمُ ٱللَّهُۖ أَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ (٤)

هنگامى كه آنها را مى‏بينى، جسم و قيافه آنان تو را در شگفتى فرو مى‏برد; و اگر سخن بگويند، به سخنانشان گوش فرا مى‏دهى; اما گويى چوبهاى خشكى هستند كه به ديوار تكيه داده شده‏اند! هر فريادى از هر جا بلند شود بر ضد خود مى‏پندارند; آنها دشمنان واقعى تو هستند، پس از آنان بر حذر باش! خداوند آنها را بكشد، چگونه از حق منحرف مى‏شوند؟! (4)

افسوس است که در عصر حاضر از نقطۀ نظر تسلط تفکر ماده پرستانه ؛ تشخص جداگانۀ روح و جسم و متضاد و متصادم بودن جسم و روح در تقاضاها و خواهشات ؛ درک و فهم آن را عوام که اصلاً ندارند بلکه خواص هم به این درک نه رسیده اند ؛ حتی اینکه مفکرین جدید اسلام ؛ این حقیقت کبری را به طرز استهزا و استحقار ذکر می کنند ؛ چنانچه یک مفکر بزرگ اسلام { مولانا ابولاعلی مودودی « رح » } در یک نشریۀ تحت عنوان « نظام روحانی اسلام » می فرماید : { به طور عام تصوری که در مورد فلسفه و دین وجود دارد آن این است که روح و جسم را ضد همدیگر می دانند و هردو را به عالم جدا ارتباط می دهند ؛ تقاضا های هردو با هم جدا ؛ بلکه با هم مخالف اند ....... نقطۀ نظر اسلام یا طرز دید اسلام درین معامله نسبت به تمام مذاهب و ادیان فرق دارد . }

درین ضمن ایشان که دو صورت انتهائی یعنی « دنیا پرستی » و « ترک دنیا » را تردید کرده اند ؛ اصولاً کاملاً درست است لاکن حیرت است که عطف توجه به این حقیقت تاریخی نه شده است که در تاریخ انسانی وجود دو انتها بجای خود ثبوت این حقیقت است که سازندۀ شخصیت انسانی دو قوۀ کاملاً با هم متضاد و مخالف اند که همیشه در تضاد و تخاصم و کشمکش دایمی قرار دارند ؛ چنانچه گاهگاهی نسبت به همدیگر سبک و سنگین می شوند .

و اقبال لاهوری از آن گاهی به سوزوساز رومی و گاهی به پیچ و تاب رازی ذکر می کند .

بدون شک اسلام می خواهد در بین هردو توازن ایجاد کند و عدم توازن را اسلام هرگز نه می پسندد ؛ لاکن ایجاد توازن به جای خود دلیل واضح و قاطع تضاد و تخاصم جسم و روح و تقاضا های متقابل و متبائن شان است؛ به قول شا عر :

در میان قعر دریا تخته بندم کرده ای

باز می گوئی دامن تر مکن هوشیار باش

حقیقت این است که با این غلطی فکر و نظر در دین ؛ کل عمارت دین کج می شود ؛ چنانچه مراد از روح زندگی باشد ؛ پس دین هم تنها یک نظام حیات باقی می ماند و از مذهب راهی به سوی لا مذهبیت گشوده می شود ؛ آنجا که حقایق لطیف خارج از بحث باشد .

خشت اول چون نهد معمار کج

تا ثریا می رود دیوار کج

به طرف یک حقیقت توجۀ مزید فرمائید :

جسم انسانی یا وجود حیوانی انسان خاکی الاصل است چنانچه تمام ضروریاتش و ذرایع تغذیه و تقویۀ آن از زمین حاصل می شود .

روح انسانی قدسی الاصل « امر رب » است ؛ لهذا تغذیه و تقویۀ آن و هم ضروریاتش همه از کلام ربانی تکمیل و پوره می شود ؛ طوریکه قرآن مجید از آن به روح تعبیر می کند { اینجا توجه به این حقیقت شود که در قرآن مجید گاهی به آورندۀ وحی « روح القدس » نام داده شده است و گاهی « روح الامین » ؛ قلب که در اصل به منزلۀ شاه درۀ شهر روح است ......... }

از روی آیات قرآن مجید :

1 ـ آیۀ مبارکۀ 52 سورۀ مبارکۀ الشوری

وَكَذَٲلِكَ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ رُوحً۬ا مِّنۡ أَمۡرِنَاۚ مَا كُنتَ تَدۡرِى مَا ٱلۡكِتَـٰبُ وَلَا ٱلۡإِيمَـٰنُ وَلَـٰكِن جَعَلۡنَـٰهُ نُورً۬ا نَّہۡدِى بِهِۦ مَن نَّشَآءُ مِنۡ عِبَادِنَاۚ وَإِنَّكَ لَتَہۡدِىٓ إِلَىٰ صِرَٲطٍ۬ مُّسۡتَقِيمٍ۬ (٥٢)

همان گونه (كه بر پيامبران پيشين وحى فرستاديم) بر تو نيز روحى را بفرمان خود وحى كرديم; تو پيش از اين نمى‏دانستى كتاب و ايمان چيست (و از محتواى قرآن آگاه نبودى); ولى ما آن را نورى قرار داديم كه بوسيله آن هر كس از بندگان خويش را بخواهيم هدايت مى‏كنيم; و تو مسلما به سوى راه راست هدايت مى‏كنى. (52)

2 ـ آیۀ مبارکۀ 15 سورۀ مبارکۀ المؤمن

رَفِيعُ ٱلدَّرَجَـٰتِ ذُو ٱلۡعَرۡشِ يُلۡقِى ٱلرُّوحَ مِنۡ أَمۡرِهِۦ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ لِيُنذِرَ يَوۡمَ ٱلتَّلَاقِ (١٥)

او درجات (بندگان صالح) را بالا مى‏برد، او صاحب عرش است، روح (مقدس) را به فرمانش بر هر كس از بندگانش كه بخواهد القاء مى‏كند تا (مردم را) از روز ملاقات ( روز رستاخيز) بيم دهد! (15)

3 ـ آیۀ مبارکۀ 2 سورۀ مبارکۀ النحل

يُنَزِّلُ ٱلۡمَلَـٰٓٮِٕكَةَ بِٱلرُّوحِ مِنۡ أَمۡرِهِۦ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦۤ أَنۡ أَنذِرُوٓاْ أَنَّهُ ۥ لَآ إِلَـٰهَ إِلَّآ أَنَا۟ فَٱتَّقُونِ (٢)

فرشتگان را با روح بفرمانش بر هر كس از بندگانش بخواهد نازل مى‏كند; (و به آنها دستور مى‏دهد) كه مردم را انذار كنيد; (و بگوييد:) معبودى جز من نيست; از (مخالفت دستور) من، بپرهيزيد! (2)

خوب باید دانسته شود که رمضان المبارک مشتمل بر دو پروگرام یا برنامه است :

1 ـ صیام یا روزۀ روز

2 ـ قیام شب یا قرائت و استماع قرآنکریم

گرچه برنامۀ اولی فرض است و برنامۀ دومی به ظاهر « نفل » ؛ اما به اشاره و کنایۀ قرآنکریم و احادیث نبوی « ص » جزء لاینفک رمضان المبارک است .چنانچه قرآنکریم وضاحت فرموده است که برای روزه ؛ ماه مبارک رمضان اختصاص داده شده است زیرا که درین ماه مبارک قرآنکریم نازل شده است ؛ گویا این جشن سالانۀ قرآنکریم است .

شَہۡرُ رَمَضَانَ ٱلَّذِىٓ أُنزِلَ فِيهِ ٱلۡقُرۡءَانُ هُدً۬ى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَـٰتٍ۬ مِّنَ ٱلۡهُدَىٰ وَٱلۡفُرۡقَانِۚ فَمَن شَہِدَ مِنكُمُ ٱلشَّہۡرَ فَلۡيَصُمۡهُۖ وَمَن ڪَانَ مَرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٍ۬ فَعِدَّةٌ۬ مِّنۡ أَيَّامٍ أُخَرَۗ يُرِيدُ ٱللَّهُ بِڪُمُ ٱلۡيُسۡرَ وَلَا يُرِيدُ بِڪُمُ ٱلۡعُسۡرَ وَلِتُڪۡمِلُواْ ٱلۡعِدَّةَ وَلِتُڪَبِّرُواْ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَٮٰكُمۡ وَلَعَلَّڪُمۡ تَشۡكُرُونَ (١٨٥)

ماه رمضان; ماهى كه قرآن، براى راهنمايى مردم ، و نشانه‏هاى هدايت، و فرق ميان حق و باطل، در آن نازل شده است. پس آن كس از شما كه در ماه رمضان در حضر باشد، روزه بدارد! و آن كس كه بيمار يا در سفر است، روزهاى ديگرى را به جاى آن، روزه بگيرد! خداوند، راحتى شما را مى‏خواهد، نه زحمت شما را! هدف اين است كه اين روزها را تكميل كنيد; و خدا را بر اينكه شما را هدايت كرده، بزرگ بشمريد; باشد كه شكرگزارى كنيد! (185)

و در احادیث کاملاً واضح کرده شده که در ماه مبارک رمضان صیام و قیام لازم و ملزوم همدیگر اند ؛ چنانچه :

1 ـ امام بیهقی « رح » ضمن ذکر فضیلت ماه مبارک رمضان ؛ خطبۀ آن حضرت « ص » را در { شعب الایمان } ذکر کرده که الفاظ آن چنین است :

{ جعل الله صیامه فریضه و قیام لیله تطوعاً }

گویا قیام اللیل اگرچه تطوع « نفل » است اما به هر حال از جانب الله «ج » است .

2 ـ بخاری « رح » و مسلم « رح » هردو از حضرت ابی هریره « رض » روایت می کنند که رسول الله « ص » ار

شاد فرموده اند :

1219- وعنْ أَبي هُرَيرةَ رضيَ اللَّه عنه، عن النَّبِيِّ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم قال: « مَنْ صَامَ رَمَضَانَ إِيمَاناً واحْتِسابا، غُفِرَ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذنْبِهِ » متفقٌ عليه

1187- عنْ أَبي هُريرةَ رَضِي اللَّه عنْهُ أَنَّ رَسُول اللَّهِ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم قال: « منْ قام رَمَضَانَ إِيماناً واحْتِساباً غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ » متفقٌ عليه.

1187- از ابو هريره رضی الله عنه روايت است که:

رسول الله صلی الله عليه وسلم فرمود: کسی که قيام رمضان را از روی ايمان و اخلاص بجای آورد، گناهان گذشته اش آمرزيده می شود.

1188- وَعنْهُ رَضِيَ اللَّه عَنْه، قَال: كانَ رسُولُ اللَّهِ صَلّى اللهُ عَلَيْهِ وسَلَّم يُرَغِّبُ في قِيَامِ رَمَضَانَ مِنْ غيْرِ

أَنْ يَأْمُرَهُمْ فِيه بعزيمة، فيقُول: « مَنْ قَامَ رَمَضَانَ إِيماناً واحْتِسَاباً غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّم مِنْ ذَنْبِهِ » رواه مُسْلِم

کسی که با ایمان و احتساب روزۀ ماه مبارک رمضان را می گیرد گنا هان سابقۀ او بخشیده می شود و کسی که شب ها در ماه مبارک رمضان با ایمان و احتساب قیام می کند { نماز نوافل می خواند } گناهان سابقه اش بخشیده می شود .

3 ـ امام بیهقی « رح » در { شعب الایمان } از حضرت عبدالله ابن عمرو ابن العاص « رض » روایت می کند که آنحضرت « ص » فرموده اند :

{ الصیام و القرآن یشفعان العبد ؛ یقول الصیام ای رب انی منعته الطعام و الشهوات بالنهار فشفعنی فیه و یقول القرآن منعته النٌوم باللیل فشفعنی فیه ؛ فیشفعان }

صیام « روزه » و قرآنکریم در حق بندۀ مؤمن شفاعت یا سفارش می کنند ؛ روزه می گوید :

ای رب من اورا از طعام و شهوات در روز مانع شدم ؛ پس در حق او سفارش مرا قبول فرما ؛ و قرآنکریم می گوید :

من اورا از خواب شبانه مانع شدم ؛ پس در حق او سفارش یا شفاعت مرا قبول فرما ؛ سفارش یا شفاعت هردو قبول می شود .

و حال بر حکمت های صوم رمضان توجه و غورکنید !

با در نظر داشت حقایق متذکرۀ بالا ؛ غایت و هدف اصلی صیام و قیام رمضان المبارک در یک جمله اینطور فهمیده میشود که :

صوم یا روزه سبب میگردد که جسم حیوانی انسان ضعیف

شود و وجود روحی برجسته گردد { این به این معنی است که غرایز انسانی ؛ درین ریاضت و تمرین سالانه به نقطۀ اعتدال می رسند و در برابر خواست های روحی کاملاً تسلیم می شوند ؛ که این خواست ها هدایت غرایز را نیز در بر دارد }.

و از جانب دیگر در قیام اللیل نزول روح پرور کلام ربانی { یعنی به فهم آمدن قرآن کریم به فهم انسانی } تغذیه و تقویۀ روح را سبب می گردد ؛ و این مرحله ایست که عظمت کلام ربانی کماحقه بر آن منکشف می شود و هم چنان و به خوبی احساس می کند که سیری آن ؛ گرسنگی رمضان و آسودگی آن ؛ تشنگی رمضان و همینگونه علاج هم و غم و درمان دردهایش در تمرین و ریاضت رمضان المبارک نهفته است .

و همینگونه است که با تقویۀ مجدد روح انسانی و حصول توانائی پرواز به قرب الی الله و تشدید این حالت در اثر اشتغال به دعا و مناجات که اصل عبادت روح است و سبب هدایت انسان ؛ چناچه که در احادیث شریف آمده است که { الدعا ء مخ العباده } و { الدعاء هو العباده }و بنابرین قرآنکریم در آیات مبارکۀ 183 ـ 187 غایات و اهداف رمضان المبارک را بیان می دارد :

يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيۡڪُمُ ٱلصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِڪُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ (١٨٣) أَيَّامً۬ا مَّعۡدُودَٲتٍ۬ۚ فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٍ۬ فَعِدَّةٌ۬ مِّنۡ أَيَّامٍ أُخَرَۚ وَعَلَى ٱلَّذِينَ يُطِيقُونَهُ ۥ فِدۡيَةٌ۬ طَعَامُ مِسۡكِينٍ۬ۖ فَمَن تَطَوَّعَ خَيۡرً۬ا فَهُوَ خَيۡرٌ۬ لَّهُ ۥۚ وَأَن تَصُومُواْ خَيۡرٌ۬ لَّڪُمۡۖ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ (١٨٤) شَہۡرُ رَمَضَانَ ٱلَّذِىٓ أُنزِلَ فِيهِ ٱلۡقُرۡءَانُ هُدً۬ى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَـٰتٍ۬ مِّنَ ٱلۡهُدَىٰ وَٱلۡفُرۡقَانِۚ فَمَن شَہِدَ مِنكُمُ ٱلشَّہۡرَ فَلۡيَصُمۡهُۖ وَمَن ڪَانَ مَرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٍ۬ فَعِدَّةٌ۬ مِّنۡ أَيَّامٍ أُخَرَۗ يُرِيدُ ٱللَّهُ بِڪُمُ ٱلۡيُسۡرَ وَلَا يُرِيدُ بِڪُمُ ٱلۡعُسۡرَ وَلِتُڪۡمِلُواْ ٱلۡعِدَّةَ وَلِتُڪَبِّرُواْ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَٮٰكُمۡ وَلَعَلَّڪُمۡ تَشۡكُرُونَ (١٨٥) وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِى عَنِّى فَإِنِّى قَرِيبٌۖ أُجِيبُ دَعۡوَةَ ٱلدَّاعِ إِذَا دَعَانِۖ فَلۡيَسۡتَجِيبُواْ لِى وَلۡيُؤۡمِنُواْ بِى لَعَلَّهُمۡ يَرۡشُدُونَ (١٨٦) أُحِلَّ لَڪُمۡ لَيۡلَةَ ٱلصِّيَامِ ٱلرَّفَثُ إِلَىٰ نِسَآٮِٕكُمۡۚ هُنَّ لِبَاسٌ۬ لَّكُمۡ وَأَنتُمۡ لِبَاسٌ۬ لَّهُنَّۗ عَلِمَ ٱللَّهُ أَنَّڪُمۡ كُنتُمۡ تَخۡتَانُونَ أَنفُسَڪُمۡ فَتَابَ عَلَيۡكُمۡ وَعَفَا عَنكُمۡۖ فَٱلۡـَٔـٰنَ بَـٰشِرُوهُنَّ وَٱبۡتَغُواْ مَا ڪَتَبَ ٱللَّهُ لَكُمۡۚ وَكُلُواْ وَٱشۡرَبُواْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكُمُ ٱلۡخَيۡطُ ٱلۡأَبۡيَضُ مِنَ ٱلۡخَيۡطِ ٱلۡأَسۡوَدِ مِنَ ٱلۡفَجۡرِۖ ثُمَّ أَتِمُّواْ ٱلصِّيَامَ إِلَى ٱلَّيۡلِۚ وَلَا تُبَـٰشِرُوهُنَّ وَأَنتُمۡ عَـٰكِفُونَ فِى ٱلۡمَسَـٰجِدِۗ تِلۡكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَقۡرَبُوهَاۗ كَذَٲلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ ءَايَـٰتِهِۦ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمۡ يَتَّقُونَ (١٨٧)

اى افرادى كه ايمان آورده‏ايد! روزه بر شما نوشته شده، همان‏گونه كه بر كسانى كه قبل از شما بودند نوشته شد; تا پرهيزكار شويد. (183)

چند روز معدودى را (بايد روزه بداريد!) و هر كس از شما بيمار يا مسافر باشد تعدادى از روزهاى ديگر را (روزه بدارد) و بر كسانى كه روزه براى آنها طاقت‏فرساست; (همچون بيماران مزمن، و پيرمردان و پيرزنان،) لازم است كفاره بدهند: مسكينى را اطعام كنند; و كسى كه كار خيرى انجام دهد، براى او بهتر است; و روزه داشتن براى شما بهتر است اگر بدانيد! (184)

(روزه، در چند روز معدود) ماه رمضان است; ماهى كه قرآن، براى راهنمايى مردم ، و نشانه‏هاى هدايت، و فرق ميان حق و باطل، در آن نازل شده است. پس آن كس از شما كه در ماه رمضان در حضر باشد، روزه بدارد! و آن كس كه بيمار يا در سفر است، روزهاى ديگرى را به جاى آن، روزه بگيرد! خداوند، راحتى شما را مى‏خواهد، نه زحمت شما را! هدف اين است كه اين روزها را تكميل كنيد; و خدا را بر اينكه شما را هدايت كرده، بزرگ بشمريد; باشد كه شكرگزارى كنيد! (185)

و هنگامى كه بندگان من، از تو در باره من سؤال كنند، (بگو:) من نزديكم! دعاى دعا كننده را، به هنگامى كه مرا مى‏خواند، پاسخ مى‏گويم! پس بايد دعوت مرا بپذيرند، و به من ايمان بياورند، تا راه يابند (و به مقصد برسند)! (186)

آميزش جنسى با همسرانتان، در شب روزهايى كه روزه مى‏گيريد، حلال است. آنها لباس شما هستند; و شما لباس آنها (هر دو زينت هم و سبب حفظ يكديگريد). خداوند مى‏دانست كه شما به خود خيانت مى‏كرديد; (و اين كار ممنوع را انجام مى‏داديد;) پس توبه شما را پذيرفت و شما را بخشيد. اكنون با آنها آميزش كنيد، و آنچه را خدا براى شما مقرر داشته، طلب نماييد! و بخوريد و بياشاميد، تا رشته سپيد صبح، از رشته سياه (شب) براى شما آشكار گردد! سپس روزه را تا شب، تكميل كنيد! و در حالى كه در مساجد به اعتكاف پرداخته‏ايد، با زنان آميزش نكنيد! اين، مرزهاى الهى است; پس به آن نزديك نشويد! خداوند، اين چنين آيات خود را براى مردم، روشن مى‏سازد، باشد كه پرهيزكار گردند! (187) دردهایش در تمرین و ریاضت رمضان نهفته است .

با تلاوت آیات مبارکۀ ذکر شده در بالا در می یلبیم که :

1 ـ ذکر مجرد مشروعیت صوم و ذکر احکام ابتدائی و بیان غرض و غایت آن به الفاظ مبارک « لعلکم تتقون» .

2 ـ بیان فرضیت و احکام تکمیلی صوم رمضان و دوگونه ذکر ثمرات و نتایج آن :

الف ـ در الفاظ مبارک « وَلِتُڪَبِّرُواْ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَٮٰكُمۡ وَلَعَلَّڪُمۡ تَشۡكُرُونَ »

بیان کبریائی الله « ج » و شکرگزاری از الله « ج » است

ب ـ در الفاظ مبارک { وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِى عَنِّى فَإِنِّى قَرِيبٌۖ أُجِيبُ دَعۡوَةَ ٱلدَّاعِ إِذَا دَعَانِۖ فَلۡيَسۡتَجِيبُواْ لِى وَلۡيُؤۡمِنُواْ بِى لَعَلَّهُمۡ يَرۡشُدُونَ (١٨٦) }

مفهومی است که انسان را متوجه قرب الی الله « ج » می سازد و مشغول دعا و محو در مناجات .

الغرض : اصل هدف و غایت صیام و قیام ماه مبارک رمضان این است که روح انسانی از تسلط و غلبۀ بهیمیت و سرکشی غرایز نجات حاصل کند { به مرحلۀ رشد نائل آید } ؛ گویا حیات تازه حاصل کند و با تمام قوت و ذوق و شوق به طرف رب خود متوجه گردد .

حال بار دیگر فکر کنید که این روح انسانی چیست ؟

قسمی که قبلاً واضح شد این { امر ربی } هم است و { جلوۀ ربانی } هم ؛ یعنی اینکه با وجود تشخص جداگانه خود به جایگاه صدور خود متعلق است .

عارف رومی :

اتصالی بی تکیف بی قیاس

هست رب الناس را با جان ناس

گویا قلب انسانی نشیمنگاه روح ربانی { همان روح که نفخ می شود ؛ روحی که مخلوق شاٌن « کن فیکونی » الله « ج » است } است و این مکین { باشنده } اتصال مستقیم با ذات الله « ج » دارد و این است آن امانت بزرگ و عظیم که بار گران آن را نه سماوات تحمل کرد و نه ارض و جبال ؛ لاکن در تقسیم به حصۀ انسان ظلوم و جهول اراده شد که برسد .

به فحوای آیۀ مبارکۀ 72 سورۀ مبارکۀ الاحزاب :

إِنَّا عَرَضۡنَا ٱلۡأَمَانَةَ عَلَى ٱلسَّمَـٰوَٲتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱلۡجِبَالِ فَأَبَيۡنَ أَن يَحۡمِلۡنَہَا وَأَشۡفَقۡنَ مِنۡہَا وَحَمَلَهَا ٱلۡإِنسَـٰنُۖ إِنَّهُ ۥ كَانَ ظَلُومً۬ا جَهُولاً۬ (٧٢

ما امانت (تعهد، تكليف،) را بر آسمانها و زمين و كوه‏ها عرضه داشتيم، آنها از حمل آن سر برتافتند، و از آن هراسيدند; اما انسان آن را بر دوش كشيد; او بسيار مکدرو جاهل بود (72)

آسمان بار امانت نتوانست کشید

قرعۀ فال بنام من دیوانه زدند

و از این جهت است که از روی یک حدیث شریف قدسی که مکین قلب مؤمن ذات الهی است { ما وسعنی ارضی و لا سمائی و لاکن وسعنی قلب عبدی المؤمن } احیاء العلوم الدین ؛ امام الغزالی جلد 3 صفحه 14 .

من نه گنجم در زمین و آسمان

لیک گنجم در دل مؤمن عیان

مگر آیا کاملاً درست نیست این قول مبارک که { الصوم لی و انا اجزی به }

تزکیه و تطهیرنفس و تغذیه و تقویه روح که با ذات ربانی اتصال دارد حاصل صوم رمضان المبارک است ؛ لهذا روزه یا صوم خاص برای الله « ج » است ؛ این حدیث قدسی اگر اینطور معنی شود که الله « ج » جزای آنرا می دهد و یا اینکه الله « ج » جزای آن است ؛ فرقی نه می کند ؛ و الله « ج » می بیند بندۀ را که به خلوص نیت متوجه الله « ج » است ؛ الله « ج » نیز با کمال شفقت و عنایت به آن بندۀ خود نگاه می کند .

{ در دو مورد اخیر جزوۀ حاضر احادیث شریف که با آن موارد مطابقت داشته باشند در دسترس نبودند ؛ بناً از ترجمۀ آن موارد خود داری نمودم امید که عذر بنده پذیرفته شود }
برای معلومات بیشتر ؛ ارجاع به بخش سوم { صلح و جنگ ؟ « هبوط » }.


قابل توجه :
یاداشتی ضروری از مترجم { عبدالبصیر صهیب صدیقی }


در آخیر این بحث خواستم تا به دو مورد اساسی کمی بیشتر وضاحت داده شود تا راه های استنباط نادرست و انحرافی


مسدود ساخته شود و ازین جهت ضروری به نظر رسید تا به آن بپردازیم که غبارتند از :


1 ـ روح الله « ج »


توجه خوانندگان محترم را درین مورد مجدداً به برخی از آیات مبارکۀ قرآن مجید معطوف می دارم .


الف ـ آیۀ مبارکۀ 9 سورۀ مبارکۀ السجده :


ثُمَّ سَوَّٮٰهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِۦۖ وَجَعَلَ لَكُمُ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡأَبۡصَـٰرَ وَٱلۡأَفۡـِٔدَةَۚ قَلِيلاً۬ مَّا تَشۡڪُرُونَ (٩)


سپس (اندام) او را موزون ساخت و از روح خويش در وى دميد; و براى شما گوش و چشمها و دلها قرار داد; اما كمتر شكر نعمتهاى او را بجا مى‏آوريد! (9)


ب ـ آیۀ مبارکۀ 29 سورۀ مبارکۀ الحجر


فَإِذَا سَوَّيۡتُهُ ۥ وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِى فَقَعُواْ لَهُ ۥ سَـٰجِدِينَ (٢٩)


هنگامى كه كار آن را به پايان رساندم، و در او از روح خود (يك روح شايسته و بزرگ) دميدم، همگى براى او سجده كنيد!» (29)


ج ـ آیۀ مبارکۀ 92 سورۀ مبارکۀ الانبیا


وَٱلَّتِىٓ أَحۡصَنَتۡ فَرۡجَهَا فَنَفَخۡنَا فِيهَا مِن رُّوحِنَا وَجَعَلۡنَـٰهَا وَٱبۡنَهَآ ءَايَةً۬ لِّلۡعَـٰلَمِينَ (٩١)


و به ياد آور زنى را كه دامان خود را پاك نگه داشت; و ما از روح خود در او دميديم; و او و فرزندش ( مسيح) را نشانه بزرگى براى جهانيان قرار داديم! (91)


د ـ آیۀ مبارکۀ 43 سورۀ مبارکۀ الاعراف


وَإِلَىٰ ثَمُودَ أَخَاهُمۡ صَـٰلِحً۬اۗ قَالَ يَـٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مَا لَڪُم مِّنۡ إِلَـٰهٍ غَيۡرُهُ ۥۖ قَدۡ جَآءَتۡڪُم بَيِّنَةٌ۬ مِّن رَّبِّكُمۡۖ هَـٰذِهِۦ نَاقَةُ ٱللَّهِ لَڪُمۡ ءَايَةً۬ۖ فَذَرُوهَا تَأۡڪُلۡ فِىٓ أَرۡضِ ٱللَّهِۖ وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوٓءٍ۬ فَيَأۡخُذَكُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ۬ (٧٣)


و به سوى (قوم) ثمود، برادرشان صالح را (فرستاديم); گفت: «اى قوم من! (تنها) خدا را بپرستيد، كه جز او، معبودى براى شما نيست! دليل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده: اين «ناقه‏» الهى براى شما معجزه‏اى است; او را به حال خود واگذاريد كه در زمين خدا (از علفهاى بيابان) بخورد! و آن را آزار نرسانيد، كه عذاب دردناكى شما را خواهد گرفت! (73)


ر ـ آیۀ مبارکۀ 125 سورۀ مبارکۀ البقره


وَإِذۡ جَعَلۡنَا ٱلۡبَيۡتَ مَثَابَةً۬ لِّلنَّاسِ وَأَمۡنً۬ا وَٱتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبۡرَٲهِـۧمَ مُصَلًّ۬ىۖ وَعَهِدۡنَآ إِلَىٰٓ إِبۡرَٲهِـۧمَ وَإِسۡمَـٰعِيلَ أَن طَهِّرَا بَيۡتِىَ لِلطَّآٮِٕفِينَ وَٱلۡعَـٰكِفِينَ وَٱلرُّڪَّعِ ٱلسُّجُودِ (١٢٥)


و (به خاطر بياوريد) هنگامى كه خانه كعبه را محل بازگشت و مركز امن و امان براى مردم قرار داديم! و (براى تجديد خاطره،) از مقام ابراهيم، عبادتگاهى براى خود انتخاب كنيد! و ما به ابراهيم و اسماعيل امر كرديم كه: «خانه مرا براى طواف‏كنندگان و مجاوران و ركوع‏كنندگان و سجده‏كنندگان، پاك و پاكيزه كنيد!» (125)


درین آیات مبارکه دوچیز واضح اند و آن اینکه :


1 ـ وقتیکه الله « ج » چیزی را به خود نسبت می دهد ؛ تاءکید بر خالقیت الله « ج » و مخلوقیت مخلوقی است که به الله « ج » نسبت داده شده است .


2 ـ اعطای مجد و شکوه به مخلوقی که به الله « ج » نسبت داده شده است .


اما در رابطه با روح ؛ هیچگاهی از این آیات مبارکه استنباط نه می شود که روح جزء ذات خالق باشد و داشتن اینگونه عقیده شرک واضح و آشکار است و در تضاد با تعالیم قرآن مجید و احادیث نبوی « ص » .


ارواح مخلوقاتی از مخلوقات الله « ج » اند که در مناصب و مراتب متفاوت از همدیگر به « امر رب » خلق شده اند.


به گونۀ که مسیحیت اعتقادشان در مورد الله « ج » به حیث روح { غیر مادی } است اسلام مقدس اینگونه اعتقاد ندارد ؛ دین مقدس اسلام نه به تجسیم الله « ج » اعتقاد دارد و نه الله « ج » را روح فاقد شکل و صورت می داند .


پس نه می توان گفت که روح بنابر عقاید برخی متصوفین غیر مخلوق است و دوباره به اصل خود بر می گردد .


بلکه مخلوق است و با ذات الله « ج » در رابطه .


نا گفته نباید گذاشت که بین روح و نفس فرق اساسی نیست و وقتیکه روح در مراتب خود در رابطه با جسد ذکر می گردد به « نفس » از آن یاد شده است .

2 ـ عدم گنجایش زمین و آسمان برای الله « ج » :


از روی یک حدیث شریف قدسی که مکین قلب مؤمن ذات الهی است { ما وسعنی ارضی و لا سمائی و لاکن وسعنی قلب عبدی المؤمن } احیاء العلوم الدین ؛ امام الغزالی جلد 3 صفحه 14 .


این حدیث شریف راه رابرای این هموار نه می کند که قبول کنیم و یا استنباط کنیم که { الله « ج » در من است } و اگر چنین قبول کنیم هم نادرست است و هم شرک است .


و نادرستی آن از این جهت است که اگر مکین { باشندۀ قلب مؤمن } الله « ج » است و جایگاه  قلب مؤمن { زمین و آسمان } است ؛ پس خود الله « ج » مکین یا باشندۀ زمین و آسمان شده می تواند یعنی اینکه بگویم که « الف » در بین « ب » جا دارد و « ب » در « د » جا دارد پس « الف » باید در « د » باشد .


وقتی به این نتیجه می رسیم هم با خود نص حدیث شریف در تضاد قرار می گیرد و هم با عقیدۀ توحیدی اسلام در تضاد واقع می شود .


از این حدیث شریف و امثال آن فقط به این فهم می رسیم که بین روح نفخ شده و الله « ج » ارتباط وجود دارد و اصلی ترین اعتقاد توحیدی این است که الله « ج » منزه است از آن که مکین یا باشندۀ مخلوق خود باشد .

بر گرفته از کتاب { عقیده } تاءلیف بلال فلیپ